طرحواره ها و طرحواره درمانی چیست | آزمون رایگان طرحواره

طرحواره‌ها و طرحواره ناسازگار، باورهای پس زمینه آگاهی ما هستند و به صورت ناهشیار عمل می کنند. طرحواره درمانی، طرحواره های ناسازگار را هدف قرار می دهد.

طرحواره‌ها (به طور کلی) باورهای ما را در مورد خودمان، دنیای اطراف و دنیای دیگران در بر می گیرند.

این باورها در پس زمینه آگاهی ما عمل می کنند. با این حال، آنها تأثیر زیادی بر احساس ما از خود، انتظارات ما از زندگی و کیفیت روابط ما دارند.

شما می‌توانید طرحواره‌ها را چارچوب‌هایی در نظر بگیرید که از طریق آن‌ها تجارب زندگی‌مان را سازماندهی و معنا می‌کنیم.

طرحواره ها همیشه منفی یا ناسازگار نیستند. با این حال، دکتر جفری یانگ تمرکز مدل خود را روی طرحواره های ناسازگار اولیه قرار می دهد. از این نقطه به بعد، ما قصد داریم از دو واژه طرحواره و طرحواره های ناسازگار اولیه به جای یکدیگر استفاده کنیم.

دکتر جفری یانگ و تولد طرحواره درمانی

جفری یانگ نام بزرگ و تاثیرگذار در زمینه روانشناسی است. او بیشتر به خاطر کارش در درمان شناختی رفتاری (CBT) – به عنوان دانشجو و همکار دکتر آرون بک – و بعداً طرحواره درمانی (ST) شناخته شده است.

در دهه‌های 1980 و 1990، جفری یانگ طرحواره ‌درمانی را به‌عنوان گسترشی نوآورانه در مفاهیم سنتی و رویکرد درمانی CBT تأسیس کرد. طرحواره درمانی عناصری از مکاتب مختلف درمانی مانند شناختی-رفتاری، دلبستگی، گشتالت درمانی، روانکاوی و غیره را ادغام می کند.

دکتر جفری یانک طرحواره درمانی طرحواره ناسازگار

طرحواره ناسازگار اولیه

بیایید با تعریف اصلی کتاب «طرحواره درمانی: راهنمای درمانگر» شروع کنیم. به گفته یانگ، کلوسکو و ویشار (2003):

  • یک موضوع یا الگوی گسترده و فراگیر که متشکل از خاطرات، احساسات، شناخت ها و احساسات بدنی در مورد خود و روابط خود با دیگران است.
  • در دوران کودکی یا نوجوانی ایجاد شده است.
  • در طول زندگی فرد بسط داده شده و تا حد قابل توجهی ناکارآمد است.
  • طرحواره ها رفتارهای خاصی را شامل نمی شوند. به این دلیل که رفتارها به عنوان پاسخی به طرحواره ها و نه به عنوان بخشی از طرحواره ها در نظر گرفته می شوند.

طرحواره های ناسازگار در دوران کودکی چگونه شکل می گیرند؟

ممکن است به نظر برسد که باورهای ناسازگار به دلیل تجربیات آسیب زا ایجاد شده اند. در واقع، این اغلب موارد را پوشش می دهد، اما همیشه درست نیست. اعتقاد بر این است که طرحواره ها زمانی شکل می گیرند که یکی (یا چند مورد) از نیازهای اصلی انسانی ما برآورده نشود. یانگ پنج نیاز عاطفی اصلی را متمایز می کند (یانگ، کلوسکو، ویشاار، 2003؛ ص 10).

پنج نیاز عاطفی اصلی عبارتند از:
  • دلبستگی ایمن به دیگران (شامل ایمنی، ثبات، پرورش و پذیرش)
  • خودمختاری، شایستگی و احساس هویت
  • آزادی بیان نیازها و احساسات معتبر
  • خودانگیختگی و بازی
  • محدودیت های واقع بینانه و خودکنترلی

به عنوان مثال، با بزرگ شدن، کودک برای برآوردن این نیازهای عاطفی تا حد زیادی به مراقبان خود وابسته هستند. بنابراین، روابط سمی با مراقبان می تواند تأثیر زیادی بر نحوه رشد کودکان داشته باشد. توجه به این نکته مهم است که طرحواره ها در نتیجه تجربیات سمی مکرر در دوران کودکی یا نوجوانی شکل می گیرند.

البته توجه به این نکته مهم است که اگر والدین نتوانند نیازهای کودک خود را در موقعیت خاصی برآورده کنند، این نشانگر آن نیست که کودک طرحواره های ناسازگار خاصی ایجاد کند. علاوه بر این، خلق و خوی کودک نیز نقش مهمی در رشد او دارد.

از یک طرف، هر کودکی محیط را به شیوه ای منحصر به فرد درک می کند و نسبت به آن واکنش نشان می دهد. از سوی دیگر، ویژگی‌های شخصیتی کودک می‌تواند او را مستعد تحریک رفتارهای خاص (دیگران) در زمینه‌های اجتماعی کند.

حوزه اول: قطع و رد ارتباط

اولین حوزه از پنج حوزه طرحواره در مدل طرحواره درمانی دکتر جفری یانگ قطع و رد ارتباط است. این حوزه ارتباط نزدیکی با مفهوم دلبستگی ناایمن دارد، بیشتر به این دلیل که افرادی که دارای این نوع طرحواره هستند، توانایی ایجاد پیوندهای ایمن با دیگران را ندارند.

یعنی نیازهای عشق، حمایت، راهنمایی و تعلق از سوی شخصیت‌های دلبستگی (مراقبان) در اوایل کودکی برآورده نشده است. آنها در طول زندگی خود همچنان بر این باورند که این نیازها توسط دیگران برآورده نخواهد شد.

طرحواره ها در این حوزه با تجربیات آسیب زا دوران کودکی مرتبط هستند. بنابراین، افرادی که این طرحواره‌ها را ایجاد می‌کنند، معمولاً از خانواده‌های غیرقابل پیش‌بینی، سرد، طردکننده، منزوی یا بدسرپرست هستند.

بعداً در بزرگسالی، آنها تمایل دارند تجربیات آسیب زا گذشته خود را بازسازی کنند. به طور خاص در روابط، آنها معمولا شریک هایی را انتخاب می کنند که شبیه روابط اولیه دوران کودکی آنها با والدینشان باشد.

در حوزه اول پنج طرحواره ناسازگار وجود دارد.
  1. رها شدن
  2. بی اعتمادی / سوء استفاده
  3. محرومیت عاطفی
  4. نقص / شرم
  5. انزوای اجتماعی
حوزه دوم : مشکل در استقلال و عملکرد شخصی

اختلال در استقلال و عملکرد دومین حوزه از پنج حوزه طرحواره در مدل طرحواره درمانی دکتر جفری یانگ است.

طرحواره های ناسازگار در این حوزه با فقدان احساس خود و خود عاملی مرتبط است. به این معنا که افرادی که با این نوع طرحواره درگیر هستند، از اینکه چه کسی هستند و چگونه به عنوان افراد مستقل شناخته می شوند، درک پایداری ندارند.

این معمولاً زمانی اتفاق می‌افتد که فرد در خانواده‌ای بزرگ می‌شود که والدین بیش از حد محافظت کننده باشند و بیش از حد درگیر زندگی کودک هستند و یا نسبت به رشد کودک بی‌توجه هستند. به عنوان مثال، چنین والدینی ممکن است اعتماد کودک را تضعیف کرده و توانایی کودک را برای عملکرد مستقل یا عملکرد موفق تسهیل نکنند.

در حوزه دوم چهار طرحواره ناسازگار وجود دارد:
  1. وابستگی / بی کفایتی
  2. آسیب پذیری در برابر آسیب یا بیماری
  3. در هم تنیدگی / خود رشد نیافته
  4. شکست
حوزه سوم: مرزها و محدودیت های مختل شده

محدودیت های مختل سومین حوزه از پنج حوزه طرحواره است که توسط دکتر جفری یانگ مشخص شده است. می توان آن را به مسائل مربوط به تعیین محدودیت های شخصی و بین فردی مرتبط کرد.

در سطح شخصی، افراد دارای طرحواره های این حوزه معمولاً در کنترل تکانه‌های خود، درگیر شدن در رفتار هدف‌ دار، مسئولیت‌پذیری و پیروی از قوانین مشکل دارند.

در سطح بین فردی، این بزرگسالان ممکن است نیازها و حقوق دیگران را نادیده بگیرند و بنابراین ظرفیت کافی برای همکاری در زمینه های اجتماعی را ندارند.

طرحواره های این حوزه معمولاً در کودکانی ایجاد می شود که والدین آنها محدودیت های کافی را تعیین نکرده اند. به عنوان مثال، آنها کودک را لوس کردند، به اندازه کافی راهنمایی نکردند و کودک را تشویق به خود انضباطی نکردند.

دو طرحواره ناسازگار در حوزه سوم

استحقاق / بزرگواری

دکتر یانگ بین سه زیرشاخه از این طرحواره تمایز قائل می شود:

استحقاق شکننده: زمانی که افراد طرحواره نقص/محرومیت عاطفی را بیش از حد جبران می کنند. مربوط به خودشیفتگی

استحقاق خالص: به طرحواره های دیگر مرتبط نیست. والدین معمولاً کودک را خراب می کنند

استحقاق وابسته: متصل به طرح وابستگی. فرد معتقد است که دیگران موظف به مراقبت از آنها هستند (چون شخص خاص و برتر است)

خودکنترلی ناکافی / خود انضباطی

حوزه چهارم : منبع کنترل بیرونی

چهارمین حوزه طرحواره های ناسازگار اولیه در مدل طرحواره درمانی است.

به طور کلی، افرادی که دارای این نوع طرحواره هستند، معمولاً با این باور بزرگ می شوند که عشق مشروط است. آنها بیش از حد بر واکنش ها، نظرات و تایید دیگران متمرکز شدند.

در مقابل، چندان به خواسته ها و تمایلات خود توجهی ندارند. چنین افرادی فکر می کنند که اگر نیازهای دیگران را برآورده کنند و به گونه ای رفتار کنند که دیگران آن ها را تایید کنند، دوست داشتنی و قابل پذیرش خواهند بود. بنابراین، احساسات و نیازهای خود را سرکوب می کنند.

سه طرحواره ناسازگار در حوزه چهارم 

  • اطاعت
  • از خود گذشتگی
  • جلب توجه / پذیرش جویی

حوزه پنجم هوشیاری و بازداری بیش از حد

مراقبت بیش از حد و بازداری آخرین حوزه از پنج حوزه طرحواره ناسازگار در مدل طرحواره درمانی دکتر یانگ است.

مشخصه طرحواره ها در این حوزه تأکید بر قوانین سختگیرانه درونی شده و ارزش های اخلاقی و نیز به حداقل رساندن احساسات و ابراز عاطفی است که اغلب به قیمت رفاه یا روابط بین فردی شخص تمام می شود.

افرادی که این طرحواره ‌ها را توسعه می‌ دهند معمولاً در خانواده‌ های سخت‌گیر، تنبیه‌گر یا کمال‌گرا پرورش می‌ یابند.

چهار طرحواره ناسازگار در حوزه هوشیاری و بازداری بیش از حد

  • منفی نگری / بدبینی
  • بازداری هیجانی
  • معیارهای سخت گیرانه / بیش از حد انتقادی
  • تنبیه

چگونه طرحواره های ناسازگار را درمان کنیم؟

شبیه به روانکاوی، طرحواره درمانی افکار و احساساتی را که در لایه پایین تر از آگاهی پنهان می شوند، مورد توجه قرار می دهد.

با این حال، بر خلاف روانکاوی، طرحواره درمانی تاکید زیادی بر رابطه درمانگر و بیمار دارد: درمانگر به طور فعال نیازهای عاطفی بیمار را برآورده می کند و تغییرات را تقویت می کند. رابطه درمانی در طرحواره درمانی نیز بسیار نزدیکتر از  درمان شناختی رفتاری (CBT) است.

اگرچه طرحواره درمانی از بسیاری از رویکردها و تکنیک های CBT استفاده می کند، اما این کار را به روشی کمتر ساختار یافته انجام می دهد و بیشتر بر تکنیک های احساسی متکی است.

در مقایسه با CBT، طرحواره درمانی تاکید بیشتری بر نیازهای عاطفی، دلبستگی، روابط بین فردی و ایجاد مشکلات روانی در اوایل کودکی و نوجوانی دارد. بنابراین، برای درمان طرحواره های ناسازگار مناسب تر است.

هدف طرحواره درمانی

ذکر این نکته ضروری است که طرحواره درمانی برای مدیریت علائم حاد (ناگهانی و شدید؛ برعکس مزمن) طراحی نشده است. بلکه تمرکز آن بر درمان الگوهای رفتاری ناکارآمد مزمن، فراگیر و طولانی مدت است.

طول مدت درمان می تواند در بیماران متفاوت باشد: درمان می تواند کوتاه مدت یا طولانی مدت باشد. به گفته دکتر یانگ، درمان معمولی یک بیمار با اختلال شخصیت مرزی (BPD) حدود سه سال طول می کشد.

طرحواره درمانی برای درمان چه مواردی کارآمد است

  • افسردگی
  • اختلالات اشتها
  • مشکلات رابطه ای
  • اضطراب
  • سوء مصرف مواد

نحوه عمل طرحواره درمانی 

درمانگرانی که در طرحواره درمانی تخصص دارند آموزش دیده اند تا به تصویر کلی نگاه کنند و الگوها و مضامینی را در تمام اطلاعاتی که بیماران با آنها به اشتراک می گذارند، بیابند. آنها از نظر تطبیق رویکرد و تکنیک های خود با بیمار و موقعیت خاص بسیار انعطاف پذیر هستند.

یک طرحواره درمانگر قادر است الگوهای ناکارآمد فراگیر بیمار را تشخیص دهد، آن الگوها را سازماندهی کند و آنها را به شیوه ای گسترده و ساختاریافته ارائه دهد. سپس بیمار می‌تواند «خط زمانی» هر الگوی ناکارآمد را ببیند (چگونه الگوی رشد یافته، چگونه تکامل یافته و چگونه در حال حاضر عمل می کند) و بنابراین آن را بهتر درک کند.

پیوند مطمئن و ایمن بین بیمار و درمانگر و همچنین همکاری متقابل آنها، کلید موفقیت درمان است. بیمار و درمانگرشان با همکاری یکدیگر با مضامین روان‌شناختی فراگیر که الگوهای ناکارآمد را هدایت می‌کنند مبارزه می‌کنند. از طریق چیزی که جفری یانگ آن را «بازپروری محدود» می‌نامد، درمانگر برای مدیریت ریشه هر موضوع، نیازهای عاطفی اصلی که در اوایل کودکی‌ مراجع برآورده نشده‌اند، را پیدا می کند و روی آنها کار می کند.

چهار جزء اصلی مدل طرحواره درمانی

  • نیازهای عاطفی اصلی
  • طرحواره های ناسازگار اولیه
  • سبک های مقابله ای ناسازگار
  • حالت های طرحواره

نیازهای عاطفی اصلی و نحوه ایجاد طرحواره ناسازگار

همانطور که دکتر یانگ پیشنهاد می کند، همه کودکان در حین رشد نیازهای عاطفی اصلی دارند. هنگامی که این نیازها به طور مکرر (به اندازه کافی) برآورده نمی شوند، کودکان سعی می کنند دلیل این اتفاق را بفهمند و بنابراین باورهای خاصی در مورد خود ایجاد می کنند (مثل این باور: “نظرات، ترجیحات و نیازهای من برای دیگران مهم نیست.”) و در مورد روابط (مثل این باور: دیگران ناگزیر من را ترک می‌کنند/آزارم می‌دهند/از من سوء استفاده می‌کنند) این باورها طرحواره‌های ناسازگار اولیه (EMS) نامیده می‌شوند.

چگونه کودکان سبک های مقابله ای ناسازگار را ایجاد می کنند

برای مقابله با احساسات منفی شدیدی که با چنین باورهایی همراه است، کودکان پاسخ ها و سبک های مقابله ای ناسازگاری را ایجاد می کنند. 

افراد مختلف می توانند از پاسخ های مقابله ای متفاوتی برای مقابله با همان طرحواره ناسازگار اولیه استفاده کنند. از سوی دیگر، یک فرد می‌تواند از سبک‌های مقابله‌ای مختلف (برای مقابله با یک EMS خاص) در موقعیت‌های مختلف استفاده کند.

دو مسئله اصلی در ارتباط با پاسخ های مقابله ای ناسازگار وجود دارد

  •  پاسخ های مقابله ای ناسازگار می تواند به کودک کمک کند با EMS مقابله کند، اما EMS را درمان نمی کند.
  •  افراد تمایل دارند تا در مراحل بعدی زندگی، زمانی که دیگر برای بقا محتاج دیگران نیستند، به سبک های مقابله ای ناسازگار خود متکی باشند.

حالت های طرحواره ترکیبی از طرحواره ها و سبک های مقابله هستند.

مفهوم چهارم در مدل طرحواره درمانی، حالت های طرحواره است

این شاید پیچیده ترین مفهوم در طرحواره درمانی باشد، زیرا حالت های طرحواره شامل ترکیبی از طرحواره ها و سبک های مقابله ای فرد است.

حالت های طرحواره حالت هایی هستند که وقتی گروه بندی های خاصی از طرحواره های ناسازگار و پاسخ های مقابله ای فعال می شوند، از آنها استفاده می کنیم. آنها الگوهای فراگیر و ناکارآمدی را ایجاد می کنند که ما در طول زندگی خود به نمایش می گذاریم.

بر خلاف طرحواره های ناسازگار و سبک های مقابله ای، حالت های طرحواره می توانند ناسازگار یا تطبیقی باشند. هدف طرحواره درمانی کمک به بیمار است تا از حالت های ناسازگار دور شود و به سمت حالت های سالم و سازگار حرکت کند. 

چرا طرحواره‌ها باقی می مانند؟

اگر طرحواره خاصی را در اوایل کودکی یا نوجوانی ایجاد کرده باشیم، در آینده نیز در ذهن ما به کار خود ادامه می دهد. همانطور که دکتر یانگ می گوید، “طرحواره ها برای بقا می جنگند”. حتی اگر در همان محیطی نباشیم که این باورها را ایجاد کرده است، همچنان از آنها به عنوان نقطه مرجع استفاده می کنیم.

اما چرا؟

عمل کردن برمبنای  این باورها طبیعی و خوب است، زیرا این چیزی است که ما با آن آشنا هستیم. یانگ این پدیده را با ساختار « سازگاری شناختی » توضیح می‌دهد. نیاز ما به ثابت نگه داشتن دیدگاه خود نسبت به خود و دنیای اطرافمان. به عبارت دیگر، عمل نکردن خارج از طرحواره ما ناآشنا، ناراحت کننده و غیرطبیعی خواهد بود، حتی اگر بتواند ما را از مشکلاتی که در بسیاری از زمینه های زندگی خود تجربه می کنیم رهایی بخشد. مغز انسان ترجیح می دهد با چیزی که از قبل می داند پیش برود. این می تواند توضیح دهد که چرا مردم اغلب محیط و روابط دوران کودکی خود را در بزرگسالی بازسازی می کنند.

با این حال، به خاطر داشته باشید که طرحواره ها ابعاد مختلفی دارند این فقط به این معنا نیست که شما طرحواره خاصی دارید یا ندارید؟ بلکه به شدت طرحواره ها هم بستگی دارد، طرحواره ها می توانند ضعیف یا شدید باشند. هر چه طرحواره قوی تر و شدیدتر باشد، تأثیر منفی آن بر زندگی شما قوی تر است.

5 1 رای
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x